
ظهر عاشورا، زمین کربلا بود و حسین پیش خیل دشمنان، تنها خدا بود و حسین هر طرف پرپر گلی از شاخه ای افتاده بود و اندر آن گلشن، خزانِ لاله ها بود و حسین داشت در آغوش گرمش آخرین سرباز را زآن همه یاران، علی اصغر به جا بود و حسین آخرین سرباز هم غلطید در خون گلو بعد از آن گل، خیمه ها ماتم سرا بود و حسین یک طرف جسم علم دار رشید کربلا غرقه در خون، دستش از پیکر جدا بود و حسین عون و جعفر، اکبر و اصغر به خون خود خضاب کربلا چون لاله زاران با صفا بود وحسین تیرباران شد تن سالار مظلومان (خدا)! هر...
ادامه مطلب
نگاه کودکی ات دیده بود قافله را تمام دلهره ها را ، تمام فاصله را ...
ادامه مطلب
تاکه پرسیدم زقلبم عشق چیستxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 در جوابم این چنین گفت گریست xa0لیلی و مجنون فقط افسانه اندxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0xa0 عشق در دست حسین بن علیست ...
ادامه مطلب